۱۳۹۴ آبان ۲۶, سه‌شنبه

مجموعه سخنرانیهای صوتی استاد خانجانی



مجموعه سخنرانیهای صوتی  استاد خانجانی














جدیدترین عکسهای استاد خانجانی


جدیدترین عکسهای استاد خانجانی







 
تولدت مبارک جناب استاد ! صد سال به این سالها



۱۳۹۲ فروردین ۱۸, یکشنبه

دانشگاه کارخانه انجماد روح

دانشگاه کارخانه انجماد روح


عصر جدید که به لحاظی عصر تعلیم و تربیت اجباری است بخصوص در مرحله تحصیلات دانشگاهی مولّد نسلی با ارواح یخ زده بوده است. این انجماد روح در زنان دو صد چندان شدیدتر خود نمائی کرده است چرا که اصولاً زن مظهر علم و رحمت و رقّت روح است. این ارواح منجمد در قلمرو تشکیل خانواده به سرعت به بن بست رسیده و فرو می پاشند و در عذابها و داغ و فراقهای این فروپاشی بتدریج تا آخر عمر روی به رقّت و لطافت از دست داده خود می کنند و عموماً زندگی تراژیکی را رقم می زنند. و امّا ارواح یخ زده در قلمرو فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و علمی و اقتصادی مولّد نظام بی روح و شقی هستند که جزفرمولها و کلیشه های آکادمیک نمی شناسند و انسانها را همچون اشیائی بیجان در خدمت علوم و فنون می گیرند همانطور که خودشان همینگونه زیسته اند .
 تعلیم و تربیت اجباری مولّد جبّاریّت و مجبوریّت است. روح آدمی در قلمرو انتخاب و اختیار است که امکان پرواز می یابد و لطیف گشته و تعالی می پذیرد.


مهلکترین سیمای این انجماد روح در زن خودنمائی می کند زیرا قرار است کانون عاطفه و لطف جامعه باشد. امروزه شاهد زنان جوانی هستیم که حتّی قادر به تظاهر به مهرورزی وعطوفت نیستند. مردان چنین زنانی گوئی که با قطعه سنگ خارائی زیست می کنند و لذا از خانه فراری می شوند. فرزندان این مادران نیز دچار افسردگی شده و به انواع امراض عصبی و روانی و تربیتی مبتلا می شوند. درست به همین دلیل زنان تحصیل کرده در زندگی پس از تحصیل خود در همه وجوه شکست می خورند . گوئی تحصیل علوم عاریه ای در مدارس و دانشگاهها موجب نابودی روح و دل آنهاست . و این تحصیلات هر چه طولانی تر و جدّی تر باشد مهلکتر است و مولّد زنان جوانی است که گوئی آنان را دلی نیست . همه این زنان افسرده و دل مرده اند و از روح زندگی بیگانه. تنها ویژگی شخصی این زنان تعدادی رفتارهای مردوار است که به هیچ کاری هم نمی آید و مردان را نیز دفع می کند . دکتر و مهندس هائی بی روح و بی عاطفه که زندگی را از دست داده اند .
اگر آنگونه که بزرگان قدیم گفته اند که علم باعث معراج روح و تکامل معنویّت و زندگی است پس باید به علم بودن آنچه که امروزه در مدارس و دانشگاهها تعلیم می شود جداً تردید نمود همانطور که همه عارفان تردید کردند و بزرگترین نابغه علوم مدرن جهان یعنی آلبرت انیشتن نیز تردید نمود .
همانطور که قرآن کریم علوم کافران را «علم بغی» می نامد که علم تکبّر و سلطه و انکار است و موجب رسوائی و هلاکت آنهاست . در واقع بایستی اکثر تحصیل کردگان علوم جدید را هلاک شده های دل و روح دانست که به ارزانی به خدمت مستکبرین در آمده و این فنون را برای غارت و سلطه بر مردمان بکار می گیرند و موجب هلاکت بشریّت می شوند همانطور که خودشان پیشاپیش هلاک شده اند .
استاد خانجانی

۱۳۹۱ بهمن ۲, دوشنبه

برخي دگر از مكاشفات

                       
                          برخي دگر از مكاشفات

حدود دو سال اقامت من در دازگاره شبانه روز مواجه با مکاشفات و مشاهدات ماوراء طبیعی و آیات و بیّنات الهی بودم و بسیاری از آیات قرآنی و نشانه های قیامت را در آنجا به عینه دیدم از جمله تداخل خورشید و ماه ، فرود آمدن ماه و زحل ، شکافته شدن آسمان ، لرزه های مداوم زمین و دیدار با اجنّه و نشانه های بهشت و جهنّم و غیره . از جمله اینکه بارها اجنّه و ملائک در آنجا به یاری ما می آمدند و ما را از دسیسه های قوم کافری که در آنجا مقیم بودند محافظت می کردند . زیرا در طی این مدّت بارها اهالی آنجا که بهائی بودند و یا مسلمانان منافقی که تغییر مذهب داده بودند قصد جان ما را می کردند و یا از طریق خبرچینیهای دروغ برای ادارۀ اطّلاعات قصد بیرون راندن ما را داشتند ، تا آنجا که بالاخره روزی یک گروه از مسئولین ادارۀ اطّلاعات به صورت شبیخون به آنجا آمدند و پس از ساعتها تحقیق و بازپرسی به دروغ بودن اطّلاعاتی که به آنها رسیده بود پی بردند و نهایتاً با عذر خواهی آنجا را ترک کردند .

از جمله وقایعی که در آنجا اتّفاق افتاد حضور یک اژدهای غول پیکر که به رنگ شب سیاه بود می باشد که در تمام مدّت آن دو سال در آنجا حضور داشت و از ما پاسداری می نمود . در طی این دو سال بسیاری از پدیده های متافیزیکی و افسانه ای را در آنجا به چشم دیدم که واقعیّت دارد از جمله مرغی بسیار عظیم الجثّه که طاق آسمان را می شکافت و بارها بر پشت بام اتاق من اُتراق می کرد که گوئی همان سیمرغ افسانه ای و یا عَنقا و یا همای سعادت بود که بر ما فرود می آمد که همان جبرائیل بود .

در سال اوّل اقامت که پر برف ترین سال تاریخ دازگاره بود » ت « با دو کودکش در آنجا به مدّت سه هفته تنها مانده بود و در طی این مدّت بلاوقفه روزی یک متر برف باریده بود که کلّ ساختمان در برف دفن شده بود . که در این واقعه بارها موجودات غیبی فرود می آمدند و برفها را می روبیدند . ماه رمضان بود و گویی » ت « برای افطاری هوس سبزی کرده بود که همان شب مردی به خوابش می آید که با نشانه هائی که تعریف کرد عموی متوفای من بود که به او آدرس محلّی را در دازگاره داده بود که سبزی کاری کرده است و از او خواسته بود که از آن سبزیها استفاده کند که فردای آن روز وی در کولاک برف آن محل را پیدا کرده و حدود یک متر برف را از آنجا برداشته بود و در زیر آن یک باغچۀ سبزی یافته بود که به هیچ سبزی زِمینی شباهت نداشت . او از آن سبزی به مقدار کافی چیده بود و چند بار هم برای من آورده بود . که با آن آش و کوکو درست می کرد که عطر و طعم آن سبزی به راستی مست کننده و حیرت آور بود .
      
در همان بدو ورود ما به دازگاره دو تا توله سگ که از چوپانی گریخته بودند به نزد ما آمدند و به طرز حیرت آور از جان بچّه ها و مرغ و خروس که در منطقه بازی می کردند و می چریدند حفاظت می نمودند . در ماه رمضان سال دوّم که زمستانی بغایت برفی و طوفانی بود واقعه ای دگر رخ نمود . نیمه شب بود به هنگام سحر و من غرق در طوفان اذکار و اسماء الهی بودم که بر من می بارید و شبهای قدر بود و من در حال سیاه مستی برخی از این اسماء را بر زبان می آوردم و » ت « می نوشت که حدود شش هزار اسماء الهی جمع آمد و تحت عنوان کتابی به نام » الممنوع « مکتوب شد که من این کتاب و نامش را چند شب قبل در خوابم دیده بودم .

غرق در چنین حالی بودم که صدای ضجّۀ حیرت آوری از پشت درب اتاق به گوش رسید ، در را که باز کردیم شاهد آن دو توله سگ شدیم که تقاضای ورود به اتاق را داشتند که من به یکی از آن دو گفتم که به داخل بیاید که او با وضعی عجیب جهش وار وارد اتاق شد و در زیر کرسی نشست و چند لحظه ای نگذشت که دوباره پرواز کنان از اتاق خارج شد . فردا صبح که شد این توله سگ مفقود شده بود . چند روز تمام کلّ منطقه را جستجو کردیم ولی او را نیافتیم . پنداشتیم که طعمۀ درنده ای شده است . ولی از همان فردا بناگاه یک شیر کوهی دقیقاً به همان رنگ و اندازۀ آن توله سگ گمشده در اطراف خانه مان پیدا شد که با آن یکی توله که با هم برادر بودند مشغول بازی گردید ولی دیگر به خانه نزدیک نمی شد ولی از فاصلۀ دور از خانه پاسداری می کرد . ما بالاخره باور کردیم که این شیر کوهی همان توله سگ است که تبدیل شده است و گوئی واقعۀ سگ اصحاب کهف تکرار شده بود . این توله سگ تحت تأثیر آن فضای ذکر الهی تبدیل به شیر گشته بود و چه بدبخت است آدمی که براستی از حیوانات پست تر می باشد .

از این نوع وقایع در آنجا بسیار رخ نمود که فقط چند نمونه آوردیم و امّا یک واقعۀ دیگری که برای خودِ من رخ نمود آن بود که بناگاه اهل سُماع شدم .واقعه از این قرار بود که روزی یکی از بیماران سابقم که طلبه ای از سمنان بود به دیدن من آمده بود که دو تاری بی حفاظ نیز به همراه داشت او چند ساعتی در دازگاره مهمان ما بود ولی تاب تحمّل فضای آنجا را نکرد و قصد رجعت نمود که به هنگام رجعتش بارانی در گرفت که او مجبور شد دو تارش را به امانت بگذارد و برود . او در حقیقت فقط مأمور آوردن آن دوتار بود و من که هرگز هیچ سازی را از نزدیک ندیده بودم آن دو تار را همچون تشنه ای قحطی زده در دست گرفتم و به هم راه ذکرم چنان می نواختم که گوئی استاد این کارم و بدین گونه می توانستم اذکاری را که در قلبم تلمبار شده بود و مرا به خفقان انداخته بود به یاری این دو تار از سینه ام استخراج کنم برخی از این نواها و صداها را » ت « با ضبط صوت اسقاطی که داشت ضبط نمود که به یادگار مانده است . من در این واقعه با تمام جانم با حضرت داوود محشور شده بودم . صدای نوای این ذکر ها و چنگ تار تا مدّتها در کوههای آنجا به گوش بسیاری می رسید که همه را به وحشت می انداخت و به راستی که کوهها نیز همچون آن توله سگ ذاکر شده بودند و بیچاره آدمیزاد که از سنگ هم سخت تر است .

شبی غرق در ذکر بودم که به ناگاه دیدم که آسمان شکافته شد و پرنده و یا فرشته ای دقیقاً به شکل « هو » پرواز کنان به سوی من آمد و سینه ام را شکافت و بر من وارد شد و به ذات من رسید که نعره ام را به آسمان رساند . زین واقعه به بعد من بکلّی انسانی دیگر بودم که حتّی خودم نیز در چشم خودم غریبه می نمودم . به راستی کسی آمده بود و در درون من مقیم شده بود و ذاتم را تسخیر کرده بود و من زان پس همچون سیاه مستی مدهوش شهر به شهر و خانه به خانه می گشتم و پیام حق را ابلاغ می کردم .

روز عید فطر همین سال که در تهران منطقه افسریه مقیم بودیم بهمراه همسر و بچه ها در حال خروج از منزل به قصد دیدار مادر همسرم بودیم بناگاه حالم منقلب شد و فوراً بر کف راهرو دراز کشیدم که در آسمان گل سرخ محمدی دیدم که تمام فضای دید مرا پر کرده بود و چون خورشیدی می درخشید و بناگاه منفجر شد و گلبرگ هایش بصورت حروف مقطع » م ح م د « بر سرم ریخت . می دانیم که این حروف که جمعاً همان محمد است نام رمز امام زمان می باشد که بارها به لفظ همین چهار حروف از زبان ائمه اطهار روایت شده است و در اصول کافی و سائر کتب حدیث مذکور است و این واقعه به مثابه عید فطر من از جانب امام زمان بود که تا ذات مرا عطرآگین و منور ساخت .


۱۳۹۱ دی ۱۱, دوشنبه

ای عزیزان در بند جفا



ای عزیزان در بند جفا

ای عاشقان سوخته نیمه راه

اینقدرها نیست ایشان بی وفا

گهگاهی می آید سراغ شما

سرودی زان عشق بر باد رفته می سراید

اندوه بر باد رفتگی می زداید
 

۱۳۹۱ آذر ۱۳, دوشنبه

سی دی دایره المعارف عرفان منتشر شد

سی دی دایره المعارف عرفان شامل کلیه کتب و مقالات برای دانلود روی وب لاگ قرار داده شد











این CD با حجم تقریبی 400 مگابایت می باشد که ما آن را فشرده کرده و به 4 قسمت تقسیم نموده ایم که حجم فشرده شده آن 190 مگابایت می باشد.

راهنمای دانلود :

ابتدا هر 4 قسمت را دانلود نموده سپس بدون اینکه نامن فایلها را تغییر دهید آنها را در یک فولدر قرار داده و روی قسمت CD_Root که بصورت یک فایل زیپ می باشد کلیک کنید تا برنامه بصورت یکجا از حالت فشرده خارج شود.( روی قسمتهای دی لازم نیست کلیک کنید) مرحله آخر اینکه برنامه را روی ویندوز نصب کرده و استفاده نمایید.







گر

چون حجم اصلی برنامه با سخنرانیها حدود 5 گیگ بود ما سخنرانیها را حذف نمودیم .چنانچه دوست داشتید سخنرانیها را نیز در برنامه وارد کنید می توانید فایلهای ویدئویی را از وبلاگ دانلود کنید و آنها را در پوشهVideos برنامه کپی نموده و استفاده نمایید. CD_Root\AutoPlay\Videos


جبر و اختیار ( کلیات و جزئیات )

جبر و اختیار ( کلیات و جزئیات )


زندگی بشر به دو بخش کلی و جزئی تقسیم می شود .

امور کلی شامل : تولد و مرگ ، زادگاه و قوم و فرھنگ ، ازدواج ، بلایا و....است و امور جزئی شامل : خوردن ، خوابیدن ، جماع کردن ، تفریح ، معیشت و... می باشد .

بشر در امور کلی زندگی مجبور و در امور جزئی زندگی مختار است.

و آنچه که سرنوشت نامیده میشود ھمان امور کلی زندگی است که بشر در آن ھیچ اختیاری ندارد و بشر در قبال کلیّات زندگی خود دو عملکرد کاملاً متفاوت دارد :عده ایی با این سرنوشت می جنگند و آن را حق خود نمی دانند و عده ایی تسلیم سرنوشت می باشند و تلاش می کنند که حق آن را دریابند و بر این اساس بشر به دو دسته کافر و مؤمن تقسیم می شوند. گروه اول کافران و دسته دوم مؤمنان می باشند .



این خداوند است که کلیّات زندگی ھر بشری را تعیین می کند و تمام ستیزۀ بشر با خداوند نیز از این روست که بشر اختیار در امور جزئی زندگی را در شأن خود نمی داند و در طول تاریخ ھمیشه تلاش کرده است تا امور کلی زندگی را نیز در اختیار خود گیرد که البته ھیچگاه موفق نبوده است .



از حدود دوران رنسانس که بشر توانست در علوم متفاوت به پیشرفتی چشم گیر دست یابد تصور کرد که دیگر توانسته است بر امور کلی زندگی خود نیز فائق آید و آن را در ید اختیار خود گیرد زیرا بشر اگر می توانست زمان مرگ خود را حتی اندکی به تعویق اندازد و یا که میتوانست جنسیّت جنین را معین کند و یا اگر میتوانست زمان تولد ھر نوزادی را معین کند و... بی شک توانسته بود بر کلیات زندگی خود نیز فائق آید و تا مدتھا چنین به نظر می رسید که بشر موفق شده است اما این رویای زیبا چند صباحی بطول نینجامید.



زیرا زمانی که بشر تصور کرد بواسطۀ اکتشافات و اختراعات و علوم خود دیگر ھیچ مشکلی نیست که نتواند حل کند، مواجه با مشکلات و موانعی در زندگی خود گشت که از حل آن عاجز ماند.



کلیاّت ظرف زندگی است و جزئیات مظروف آن .

اینکه بشر در ظرف زندگی خود چه چیزی را بریزد و آنرا با چه چیزی پر کند در اختیار بشر است : با محبت یا شقاوت ، با تجاوز یا ایثار ، با راستی یا دروغ و... و این اعمال جزئی است که ماھیّت و چگونگی زندگی وی را رقم می زند .

ھمان اعمالی که در روزمره خود انجام می دھد .



زندگی انسان از لحظات و دقایق تشکیل شده است و انسان به میزانی که قدر لحظات زندگی خود را میداند در "حال" زندگی می کند که این قدرشناسی ھمان ایمان و شکر خداوند است. ھر چه انسان زندگی خود را به ماه و سال و دھه تبدیل می کند از حال زندگی خود دور شده و در گذشته و آینده گم و گور می شود .

خروج آدم و حوا از بھشت ھمان خروج آنان از حال بود . این ابلیس بود که با بی ارزش کردن زمان حال و وعده خوشبختی در آینده ، آدم و حوا را از بھشت خارج و به جھنم افکند که جھنم چیزی جز گذشته پرستی و آینده پرستی نمی باشد.

گذشته پرستی که به شکل نژاد پرستی خود نمائی می کند و آینده پرستی که بشکل بچه پرستی خود نمائی می کند .



بشر به میزانیکه از حال و اکنون زندگی خود غافل است و تنھا در فکر ساختن بھشتی در آینده است از ذات خود که ھمان خودیّت و خدائیت وجودش است دور می باشد که این دور شده گی باعث از خود بیگانگی و بی ھویّتی وجود اوست. و او برای کسب احساس وجود و ھویّت ناچار است که یا به نژاد خود در گذشته و یا به اولاد خود در آینده پناه برد و بدینگونه برای خود ھویّتی بسازد .



اما شیطان چگونه می تواند بشر را از حال زندگی خود غافل کند ؟

شیطان چنین در گوش فرزند آدم نجوا میکند:

«ای فرزند آدم تو بزرگتر از آنی که تمام عمرت را صرف امور روزمره کنی . تو باید تمامی دنیا را در سیطرۀ خود بگیری . پس وقت خود را صرف امور روزمره مکن و به آینده بیندیش »





بشر ھمیشه خود را برتر از خوردن و خوابیدن و جماع کردن و.. دانسته و از اینکه تمام عمر خود را صرف امور غریزی کند رنج کشیده است و به شکلھای متفاوت تلاش کرده تا از این غرایز فرا رود. اما بشر در لعن این غرایز حیاتی با دو مشکل عمده روبرو بود اول اینکه تنھا بواسطۀ ارضای ھمین غرایز ، حیات دنیوی او ممکن می شود و از سوی دیگر تمامی لذت ھای او نیز در ارضای ھمین غرایز پدید می آمد.

ھمین دو عامل مانع این می شد که بشر بتواند دست از این غرایز بردارد. پس او باید تلاش می کرد در عین ارضای غرایز خود که تمامی روزمرۀ او را اشغال می کرد زمانی را نیز برای اثبات برتری و بزرگی خود داشته باشد. و بدینگونه بود که بشر عاشق سرعت شد و تمام ھمّ و غم خود را براین گذاشت تا با اختراع اسبابھای متفاوت ، زمان کمتری را صرف غرایز حیاتی خود کند و به ھمین دلیل آنچه که امروزه تعیین کنده کیفیّت یک کالای تکنولوژیکی است میزان سرعتی است که دارد .



بشر دیگر وقت نداشت تا برای غذا پختن و تھیه پوشاک و مسکن و رفت و آمد و... عمر خود را تلف کند.

حال که او نمی توانست عمر خود را طولانی کند، باید زمانھایی را که صرف ارضای غرایز حیوانی (حیاتی) خود می کرد صرفه جوئی می کرد تا عرض زندگی خود را بیفزاید و زمان لازم برای اثبات بزرگی خود داشته باشد.



اما درست زمانی که بشر تصور کرد با اختراع ماشین موفق شده که بسیاری از زمانھای تلف شده را صرفه جوئی کند با مشکل دیگری روبرو شد و آن ھم "تورم زمان" بود زیرا بشر فراموش کرد که این ھمه کارھا برای چه بوده و حال باید او بدنبال کشف راھھایی جدیدی برای از میان بردن این زمان اضافی بود .

زمانی که بر روح او سنگینی می کرد و امروزه ھر فردی در تلاش است که بسته به شرایط خود این زمان اضافی را از میان بردارد:شغل ، تفریحات ، مسکرات ، مواد مخدر و... ھمه و ھمه روشھای برای از میان بردن تورم زمان است .

درست است که کلیّات زندگی در اختیار بشر نیست اما این ما ھستیم که با رفتارھا و کردارھای جزئی خود کل زندگیمان را سمت و سو می دھیم و باطن آن را معین می کنیم که اگر چنین نبود تمامی آنچه که دین نام دارد و تمام آنچه که مسئولیت و حساب و کتاب اعمال است، امری پوچ و باطل بود .

گرچه بشر امروز به میزانی که نمیخواھد مسئول اعمال جزئی خود باشد ترجیح می دھد که خود را مجبور بداند و بر این اساس تمامی بار گناھان خود را بر دوش سرنوشت بگذارد .

ھر انسانی به میزانیکه به اعمال جزئی خود در روزمره بھا می دھد، در حال قرار دارد و از زندگی در خاطرات گذشته و تخیلات در آینده می رھد و بدینگونه دارای « ھستی » میگردد که این « ھستی » عین اختیار و آزادی است و ھر انسان به میزانیکه دقت و تفکر در اعمال روزمره را در شأن خود نمی یابد به خاطرات گذشته و تخیلات آینده پناه می برد.

گذشته ایی که از میان رفته است و آینده ایی که نیامده است و ھمین امر ایجاد کننده احساس « نیستی » در وجود او می گردد. احساس نیستی که به او بیقراری می دھد .

چنین انسانی ھمیشه خود را مجبور می یابد .

انسان می تواند لحظات زندگی خود را سرشار از محبت ، گذشت ، تواضع و راستی و.. کند و یا میتواند برای دست یافتن به بھشتی موعود در آینده، دروغ بگوید ، ظلم کند و شقاوت پیشه کند که در این صورت آنچه که از حال زندگی به او می رسد تماماً تلخی و بار زمان است.

آنچه که حال را در وجود انسان تبدیل به مقام وجودی می سازد و لحظات را در وجودش حل می کند ،عشق و محبت و راستی و... است و آنچه که حال را در وجود انسان نابود میسازد و لحظات را تبدیل به باری ثقیل بر روح می سازد شقاوت ، دروغ و ظلم و... است .

پس اگر خداوند انسان را دعوت به راستی ، خوبی ، پاکی و... کرده است تنھا بخاطر جھنم پس از مرگ نیست بلکه به سبب این است که انسان بتواند از لحظات زندگیش برخوردارشود و بقولی اھل حال گردد .



بنابر این مھم است که انسان کجا زندگی می کند و چه ھوایی را استنشاق می کند و مھم است که انسان چه غذایی می خورد و چه آبی مصرف می کند و مھم است که انسان چه پوشاکی بر تن میکند و مھم است که انسان کجا و چگونه می خوابد و مھم است که انسان با چه کسی دوستی می کند و لحظات روزمرۀ خود را در کنار چه کسی می گذراند و مھم است که انسان با چه کسی و چگونه جماع می کند و ...... و حتی مھم است که انسان چگونه اجابت مزاج می کند و مھم است که انسان دقایق روزمرۀ خود را چگونه می گذراند و ...



پس بیایید به جزئیات زندگیمان اھمیت دھیم تا باطن سرنوشتمان را آنچنان که شایسته است رقم زنیم .

استاد خانجانی